از نوشته های من و همشهریهای هموطن
اکتبر 31, 2006
هفته قبل یه خانمی از هموطنان عزیز رو بردم برای مصاحبه و کار. جایی شبیه نونوایی بود. البته خوب پیشرفته تر دیگه. کار این خانم هم این بود که باید نونها رو بسته بندی میکرد و از یه قسمت به قسمت دیگه میبرد, نه که کولش بگیره , بلکه باید میذاشت تو یکی از این صندوقهای چرخ دار و جابه جاشون میکرد.
صاحب نونوایی همیشه از ما آدم میگیره. کلا روابط خوبی هم با سازمان ما داره. معمولا تو مصاحبه ها مترجم قبول نمیکنن. چون میگن حتی اگه هیچی هم انگلیسی بلد نیست, ما باید بدونیم. اما به من اجازه دادن برای ترجمه تو مصاحبه هم برم همراه این خانم.
جمعه خبر دادن که قبولشون کردن. رفتم گرفتمش و با هم رفتیم یه سری فرم و کاغذ رو امضا کرد و شیفتش معلوم شد. قرار هم شد که از دوشنبه ( دو روز پیش) بره سر کار.
از اونجایی که از طریق یکی از برنامه های کاریابی برای پناهندها رفته بود سر کار, تا سه ماه اول این برنامه نصف حقوقش رو میده تا صاحب کار تو دوره آموزشی کسی که هیچ انگلیسی بلد نیست ضرر نکنه و از طرفی ترغیب بشه که از این طریق کارگر بگیره. فرمهای این برنامه هم باید پر میشد. اونها هم انجام شد و رفت برای مرحله بعدی که صدور چک و از این حرفهاست .
از طرفی این برنامه به کسایی که شغل اولشون رو میگیرن, یه مبلغ کمی – در حدود صد و پنجاه دلار- به عنوان پول برای خرید لباس و بنزین میده. فرمهای اون هم پر شد و رفت که چک براش صادر بشه.
امروز صاحب کار نونوایی زنگ میزنه که این خانم نیومد و زنگ هم نزده که چی شده. طرف هم نگران بود هم یه بخش از کارگاه کوچیکش خوابیده بود.
زنگ میزنم و جریان رو جویا میشم. خانم برمیگرده به من میگه: کارش خسته کننده بود. خیلی خسته میشدم. من اصلا عادت به کار ندارم. نمیتونم کار کنم. واسه همین تصمیم گرفتم دیگه نرم.
خوب عزیز دل من, مریضی این همه آدم رو میذاری سر کار اونوقت؟ تو که از اولش کارکن نبودی واسه چی ما رو اینهمه سر دووندی؟ حالا من هیچی. میگم کارم اینه. اون آدمی که رو تو حساب کرده ,با توجه به قول تو شیفتهاش رو تنظیم کرده, اون چه گناهی داره؟
میگم خوب اینجوری که نمیشه. شما باید دو هفته زودتر خبر بدید به صاحب کار. تا اونهم بتونه کسی رو جای شما پیدا کنه. شما که روز اول دیدید محل کار و نوع کار رو. چرا خوب قبول کردید؟ الان اون طرف هم مونده از کارش, این همه کاغذ و برنامه و چک هم به اسم شما هست. نمیشه که همینجوری نرید.
میگه: پس بکنید یه روز در میون . اینجوری خستگی اش کمتره.
میخوام بگم مگه کارخونه بابامه که دست من باشه. اما از اونجایی که همیشه حق با مشتری هست خفه میشم و میگم در هر حال اینطور نمیشه. پس من میگم که شما دیگه نمیرید ( حالا همه دلواپسی ام اینه که این رو با چه زبونی بگم به صاحب کارگاه).
میگه آره قربون دستت. نمیرم. اما ببین. اگه کار تو دفتری شرکتی چیزی پیدا شد که سنگین نبود حتما به من زنگ بزنید. حالامن هفته بعد دوباره مزاحم میشم ببینم چی دارید.
ای رو رو برم. ای رو رو برم.
————–
تو همچین مواقعی فقط مسئله بی کارگر موندن صاحب کار نیست. مسئله اعتمادی هست که سالها وقت صرفش شده تا با همچین صاحب کار و سازمانی به وجود بیاد. مسئله فقط کار اضافه برای من مترجم نیست. برای اون حساب دار هم هست. برای کسایی که برنامه رو تنظیم میکنن هم هست. و چه خوشمون بیاد یا نه, همون طور که ما گله گله برای بقیه ملتها استریوتایپ میسازیم, بقیه هم برای ما میسازن. فکر میکنید دفعه بعد که قرار باشه من یه هموطن رو به اون کارگاه ببرم واکنش اولیه صاحب کار خیلی خوش آینده؟
اسم ” سفید” یا اسم “سیاه”؟
اکتبر 30, 2006
بعضی اسمها هستن که به اسمهای ” سیاه پوستی ” معروفند. یعنی اگه اون اسم رو بشنوید یا ببینید اولین فکری که میکنید این هست که این فرد سیاه پوست هست. مثلا اگه بشنوید “بهروز انوری ” نود و نه درصد فکر میکنید این اسم ایرانی هست. در هر حال هر قومی برای خودش مظاهری داره که یکی از مهمترین اونها اسامی افراد اون قوم هست.
سیاه پوستها که دیگه حالا نباید بهشون گفت Black بلکه باید گفت African American هم فرهنگ خاص خودشون رو دارن. درسته که برده داری – که ما سمبل اون رو بهره کشی امریکاییان اولیه جنوبی از سیاه پوستها میدونیم- سالهاست برچیده شده و دیگه از اون دوران اثری هم نمونده اما مسئله نژاد هنوز کاملا حل شده نیست. درسته که کار اجباری با شلاق دیگه در کار نیست اما تبعیض ها به طور کامل قطع نشدن. به طور متوسط سیاه پوستها نرخ بهره مالی که باید در ازای دریافت وام به بانک برگردونن بیشتر هست. یا قیمت خونه همیشه برای اونها گرونتر از یه مورد مشابه برای یه سفید پوست هست. (Socilogy , A down to earth approach- by James M. Henslin page 324)
تحقیق جدیدی چند وقت قبل بیرون اومد که چون به کارم مربوط بود نظرم رو جلب کرد. مطالعه بر روی رزومه ها نشون داد که افرادی که اسم ” سیاه پوستی ” دارن امکان اینکه برای مصاحبه و کار ازشون دعوت بشه کمتر از یه اسم ” سفید پوستی” با همون توانایی ها و ویژگی ها هست.
یه توضیح رو لازم میدونم بگم که معمولا پروسه کار پیدا کردن این هست که فرد متقاضی رزومه اش رو برای صاحب کار فکس, ایمیل یا پست میکنه و در مرحله اول باید منتظر باشه با توجه به اشاراتی که توی رزومه اش کرده ازش دعوت برای مصاحبه بشه که اون موقع تقاضانامه رو پر کنه و اگه مصاحبه و تقاضانامه هم رضایت بخش بود , به مرحله استخدام میرسه. بنابراین اولین تصویری که صاحب کار یا کارفرما از فرد داره یه صفحه کاغذ به اسم رزومه هست که همیشه با اسم و آدرس طرف متقاضی شروع میشه .
بنابراین اگه قرار بر کلی سازی باشه طرف مسول بررسی این رزومه ها با دیدن اسم پیش خودش فرد رو سفید یا سیاه یا با نژادهای دیگه طبقه بندی میکنه. تصور کنید وضع کسی رو به اسم سید محمد طالبانی. به نظر شما این فرد اصلا امکانش رو داره که با فرستادن رزومه تو دنیای بعد از یازده سپتامبر کار بگیره؟ واسه همینه من به کسانی رو که اسمش رو عوض میکنن ( حتی اسم فامیل رو) حق میدم.
دور نشم از بحث اصلی ام. طبق این تحقیق رزومه هایی با اسم ” سفید پوستی” هفده درصد بیشتر از همتای سیاه پوست خودشون امکان باز بینی رو دارن در شرایط یکسان.
اگه علاقه مند بودید تو این صفحه میتونید بیست اسم معروف به سیاه پوستی یا سفید پوستی رو برای زنان و مردان ببینید.
( منبع ای بی سی نیوز)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسم ” سفید” یا اسم “سیاه”؟
اکتبر 30, 2006
بعضی اسمها هستن که به اسمهای ” سیاه پوستی ” معروفند. یعنی اگه اون اسم رو بشنوید یا ببینید اولین فکری که میکنید این هست که این فرد سیاه پوست هست. مثلا اگه بشنوید “بهروز انوری ” نود و نه درصد فکر میکنید این اسم ایرانی هست. در هر حال هر قومی برای خودش مظاهری داره که یکی از مهمترین اونها اسامی افراد اون قوم هست.
سیاه پوستها که دیگه حالا نباید بهشون گفت Black بلکه باید گفت African American هم فرهنگ خاص خودشون رو دارن. درسته که برده داری – که ما سمبل اون رو بهره کشی امریکاییان اولیه جنوبی از سیاه پوستها میدونیم- سالهاست برچیده شده و دیگه از اون دوران اثری هم نمونده اما مسئله نژاد هنوز کاملا حل شده نیست. درسته که کار اجباری با شلاق دیگه در کار نیست اما تبعیض ها به طور کامل قطع نشدن. به طور متوسط سیاه پوستها نرخ بهره مالی که باید در ازای دریافت وام به بانک برگردونن بیشتر هست. یا قیمت خونه همیشه برای اونها گرونتر از یه مورد مشابه برای یه سفید پوست هست. (Socilogy , A down to earth approach- by James M. Henslin page 324)
تحقیق جدیدی چند وقت قبل بیرون اومد که چون به کارم مربوط بود نظرم رو جلب کرد. مطالعه بر روی رزومه ها نشون داد که افرادی که اسم ” سیاه پوستی ” دارن امکان اینکه برای مصاحبه و کار ازشون دعوت بشه کمتر از یه اسم ” سفید پوستی” با همون توانایی ها و ویژگی ها هست.
یه توضیح رو لازم میدونم بگم که معمولا پروسه کار پیدا کردن این هست که فرد متقاضی رزومه اش رو برای صاحب کار فکس, ایمیل یا پست میکنه و در مرحله اول باید منتظر باشه با توجه به اشاراتی که توی رزومه اش کرده ازش دعوت برای مصاحبه بشه که اون موقع تقاضانامه رو پر کنه و اگه مصاحبه و تقاضانامه هم رضایت بخش بود , به مرحله استخدام میرسه. بنابراین اولین تصویری که صاحب کار یا کارفرما از فرد داره یه صفحه کاغذ به اسم رزومه هست که همیشه با اسم و آدرس طرف متقاضی شروع میشه .
بنابراین اگه قرار بر کلی سازی باشه طرف مسول بررسی این رزومه ها با دیدن اسم پیش خودش فرد رو سفید یا سیاه یا با نژادهای دیگه طبقه بندی میکنه. تصور کنید وضع کسی رو به اسم سید محمد طالبانی. به نظر شما این فرد اصلا امکانش رو داره که با فرستادن رزومه تو دنیای بعد از یازده سپتامبر کار بگیره؟ واسه همینه من به کسانی رو که اسمش رو عوض میکنن ( حتی اسم فامیل رو) حق میدم.
دور نشم از بحث اصلی ام. طبق این تحقیق رزومه هایی با اسم ” سفید پوستی” هفده درصد بیشتر از همتای سیاه پوست خودشون امکان باز بینی رو دارن در شرایط یکسان.
اگه علاقه مند بودید تو این صفحه میتونید بیست اسم معروف به سیاه پوستی یا سفید پوستی رو برای زنان و مردان ببینید.
( منبع ای بی سی نیوز)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسم ” سفید” یا اسم “سیاه”؟
اکتبر 30, 2006
بعضی اسمها هستن که به اسمهای ” سیاه پوستی ” معروفند. یعنی اگه اون اسم رو بشنوید یا ببینید اولین فکری که میکنید این هست که این فرد سیاه پوست هست. مثلا اگه بشنوید “بهروز انوری ” نود و نه درصد فکر میکنید این اسم ایرانی هست. در هر حال هر قومی برای خودش مظاهری داره که یکی از مهمترین اونها اسامی افراد اون قوم هست.
سیاه پوستها که دیگه حالا نباید بهشون گفت Black بلکه باید گفت African American هم فرهنگ خاص خودشون رو دارن. درسته که برده داری – که ما سمبل اون رو بهره کشی امریکاییان اولیه جنوبی از سیاه پوستها میدونیم- سالهاست برچیده شده و دیگه از اون دوران اثری هم نمونده اما مسئله نژاد هنوز کاملا حل شده نیست. درسته که کار اجباری با شلاق دیگه در کار نیست اما تبعیض ها به طور کامل قطع نشدن. به طور متوسط سیاه پوستها نرخ بهره مالی که باید در ازای دریافت وام به بانک برگردونن بیشتر هست. یا قیمت خونه همیشه برای اونها گرونتر از یه مورد مشابه برای یه سفید پوست هست. (Socilogy , A down to earth approach- by James M. Henslin page 324)
تحقیق جدیدی چند وقت قبل بیرون اومد که چون به کارم مربوط بود نظرم رو جلب کرد. مطالعه بر روی رزومه ها نشون داد که افرادی که اسم ” سیاه پوستی ” دارن امکان اینکه برای مصاحبه و کار ازشون دعوت بشه کمتر از یه اسم ” سفید پوستی” با همون توانایی ها و ویژگی ها هست.
یه توضیح رو لازم میدونم بگم که معمولا پروسه کار پیدا کردن این هست که فرد متقاضی رزومه اش رو برای صاحب کار فکس, ایمیل یا پست میکنه و در مرحله اول باید منتظر باشه با توجه به اشاراتی که توی رزومه اش کرده ازش دعوت برای مصاحبه بشه که اون موقع تقاضانامه رو پر کنه و اگه مصاحبه و تقاضانامه هم رضایت بخش بود , به مرحله استخدام میرسه. بنابراین اولین تصویری که صاحب کار یا کارفرما از فرد داره یه صفحه کاغذ به اسم رزومه هست که همیشه با اسم و آدرس طرف متقاضی شروع میشه .
بنابراین اگه قرار بر کلی سازی باشه طرف مسول بررسی این رزومه ها با دیدن اسم پیش خودش فرد رو سفید یا سیاه یا با نژادهای دیگه طبقه بندی میکنه. تصور کنید وضع کسی رو به اسم سید محمد طالبانی. به نظر شما این فرد اصلا امکانش رو داره که با فرستادن رزومه تو دنیای بعد از یازده سپتامبر کار بگیره؟ واسه همینه من به کسانی رو که اسمش رو عوض میکنن ( حتی اسم فامیل رو) حق میدم.
دور نشم از بحث اصلی ام. طبق این تحقیق رزومه هایی با اسم ” سفید پوستی” هفده درصد بیشتر از همتای سیاه پوست خودشون امکان باز بینی رو دارن در شرایط یکسان.
اگه علاقه مند بودید تو این صفحه میتونید بیست اسم معروف به سیاه پوستی یا سفید پوستی رو برای زنان و مردان ببینید.
( منبع ای بی سی نیوز)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آخر هفته خود را چگونه سپری کردید؟
اکتبر 30, 2006
اصولا شب جمعه ( یکشنبه شب خارجی ها) ملت دوتا دوتا میرن یه فیلمی میگیرن, یه بطری شرابی چیزی میذارن رو میز, پاپ کرن درست میکنن و از معمولا برای اهل دل ! از دوحال خارج نیست. یا فیلم رمانتیک میگیرن که هی به سبک نقش اول ها همدیگه رو ماچ میکنن و یه ذره اشک و آه و آخرش به هم میگن وای چقدر خوبه ما همدیگه رو داریم و یا در صورت دوم فیلمی میگیرن که به طور مستقیم رو سایز اعضا و جوارحشون اثر میذاره و شراب و میریم که داشته باشیم….
اما از اونجایی که ما هیچی مون به بقیه آدمیزادها! نرفته استادهامون هم نباید برن دیگه. این شد که یکی از استادهای ما برای برسی دوره رمانتیسیزم اروپا , بهترین رمان رو ” فرانکشتاین” اثر مری شلی تشخیص داد و به ما امر شد که در مورد اون گذارش بنویسیم.
حالا تصور بکن نصفه شبی بشینی فرانکشتاین ببینی و تازه هی سعی کنی کاراکترهای دوره رمانتیسزیم اروپا رو هم اون تو پیدا کنی و یادداشت برداری و یه دفعه از تو خیابون صدای تیر اندازی پلیس بشنوی. اون هم تو منطقه ما که دیگه خلاف کاراش سنجابان!!
داستانی داشتیم ما این شب جمعه ای ( یک شنبه ای) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نتایج نظر خواهی
اکتبر 30, 2006
با تشکر از امت همیشه در صحنه وبلاگستان که اینبار هم با حضور میلیونی خود, مشت محکمی بر دهان همه تحریم کنندگان زدند و با رای های خودشان اعلام کردند که این امت همیشه ایستاده و حاضر در صحنه هست, نتایج آماری پست قبل به این صورت اعلام میگردد
لازم به تذکر است سوال اصلی این بود که آیا وجود عکس نویسنده کمک میکنه به برقراری ارتباط بهتر با نوشته ها یا نه. دوستان لطف کردند مسله رو از جنبه های فرهنگی و اجتماعی زندگی ما ایرانی ها-ی دور از جون عقده ای- هم بررسی کردند.
تعداد کل آرا جمع آوری شده مربوط: ۵۶ رای
مخالفین وجود عکس نویسنده در وبلاگ: ۲۱ رای یا ۳۷.۵%
موافقین وجود عکس نویسنده در وبلاگ: ۱۶ رای یا ۲۸.۵۷%
آرای ممتنع ( فرقی واسشون نداشت) : ۸ رای یا ۱۴.۲۸%
آرای ناواضح ( پاسخ روشن نبود) : ۱۱ رای یا ۱۹.۶۴%
خوب ظاهرا اکثریت ( نه اکثریت مطلق) عقیده دارن که بودن عکس کمکی به برقراری ارتباط بهتر با نوشته ها یا بلاگر نمیکنه. خودم هم تقریبا هم عقیده هستم. مسله ای که هست اینکه تو وجود همه ما حس فضولی – ببخشید همون کنجکاوی- وجود داره. بعد از مدتی که وبلاگی رو میخونیم, برامون جالب میشه که ببینیم آدمی که پشت این نوشته ها هست کیه. برای خود من دیدن عکس خیلی از بلاگر ها شوک بود. نمیدونم کسایی که عکس من رو دیدن چقدر تونستن بین اون آدم با بلوط ارتباط برقرار کنن اما میدونم که خیلی با اون چیزی که تو ذهنشون بود یکی نبود.
در هر حال برای خود من, این لگوی بالای صفحه همه چی هست. یعنی ترسهام, علاقه هام, عادتهام, نوع زندگی ام, عشقم و خلاصه خیلی خلاصه تو این عکسهای کوچیک این آدم نویسنده این وبلاگ جا شده. من ترکیبی ام از همه اون عکسها. قهوره و کیبرد و آسمانخراش و درخت و آتیش ترسهام و روزنامه و فعالیتها و مرد زندگی ام. شاید این بهترین تصویری بود که میشد از خودم ارائه بدم.
ممنونم از همه که نظر دادند برای پست قبل. اولی پست بلوط بود که بالای چهل تا نظر داشت و پنهون نمیکنم که از این خوشحالم.
نظر خواهی
اکتبر 28, 2006
به نظر شما اگه بلاگر ها عکسی از خودشون تو صفحه اول وبلاگ بذارن رابطه با خودشون و نوشته هاشون راحت تر میشه یا نه؟
البته میدونم خیلی ها با اسم مستعار مینویسن و شاید داخل ایران محدودیتهایی در این زمینه باشه ( شاید؟؟) اما در یک نظر خواهی کلی شما وبلاگ رو با عکس نویسنده بیشتر میپسندید یا فرقی نداره؟
هالویین و نوستالوژی دهه فجر!
اکتبر 27, 2006
از تزیین کردن لذت میبرم. اون وقتها که با منا یه اطاق کوچیک مشترک داشتیم, گاهی وقتها تا ماهی دوبار شکل و قیافه و به قول امروزی ها چیدمانش رو عوض میکردیم. فکر میکنم آدم یه جوری نو میشه. دوست دارم برای دکور کردن خرج کنم. اونقدی که برای خرید وسایل خونه با اون بودجه خیلی محدود و قسطی وسواس داشتم و دارم , واسه هیچی دیگه نداشتم و ندارم.
خوشبختانه تو این سرزمین کفر, ملت همه از تزیین کردن و آراستن خونه ها به مناسبتهای مختلف استقبال میکنن. کریسمس, شکرگذاری, هالویین, روز استقلال, ولنتاین و یا حتی روز سنت پاتریک . به خاطر همه این مناسبتها ملت یه سمبلی از در و دیوار خونه ها آویزون میکنن. یا شکل و شمایل میزها و محل کار رو عوض میکنن.
یه جایی مثل اداره راهنمایی رانندگی که دیگه آخرشه. معمولا برای هر مناسبتی از یه ماه قبل شروع به دکور کردن میکنن. و واقعا هم خوب دکور میکنن. من عقیده دارم این کار خیلی تو روحیه افراد موثره. مخصوصا وقتی تو یه اداره یه کار یکنواخت باید انجام بدی.
من خودم از پارسال شروع به دکور کردم. یعنی فقط واسه هالویین و کریسمس. امسال هم رسما به عنوان دکوراتور دفتر منصوب شدم. مزه هم داره. دیروز رفتم یه سری عنکبوت کاغذی و کدوی لامپ دار خریدم و تا همین الان پابرهنه رو میزها بودم که اینها رو نصب کنم. بد نشده. اون بالا که بودم یه دفعه یاد دهه فجر افتادم که اون سالهای دور – ابتدایی- خودمون کاغذ رنگی میخریدم و فانوس درست میکردیم. بعد بین کلاسها مسابقه میذاشتن کی بهتر تزیین میکنه. این اواخر دیگه از این خبرها نبود. دهه فجر چرا کمرنگ شده بود راستی؟
پی نوشت: قصد دارم از هفته بعد یه سری مقاله های جامعه شناسی رو که به نظرم جالب هستند رو ترجمه و خلاصه کنم و بذارم اینجا. البته اصلا نمیخوام قلمبه سلمبه بنویسمشون. به همین زبون زرد بلوطی در میاد. خودم اینجوری راحتترم .کاشکی یه راهی برای بحث و تبادل نظر با دانشجوهای جامعه شناسی ایران هم بود.
دیشب از ساختمون کلاسم تا آخر پارکینگها, جایی که پارک کرده بودم, پشت سر یه دختر و پسر ایرونی راه اومدم.
پی نوشت: خیلی بی تربیت بودند!
دیشب از ساختمون کلاسم تا آخر پارکینگها, جایی که پارک کرده بودم, پشت سر یه دختر و پسر ایرونی راه اومدم.
پی نوشت: خیلی بی تربیت بودند!