چی میگی برادر؟
محکم پرژا گفتن اگه راه حل بود که ما یه بلندگو میخردیم و شبانه روز تو خیابون رژه میرفتیم و میگفتیم پرژا!
میدونم تو هم دل نگرانی و من هم. اما به وضوح, به شدت, و با قدرت میبینم که اگه صداهای ضد جنگی هم بود کم رنگ و کم رنگ تر میشه. این بار گروههای کمتر و کمتری از ما دفاع خواهند کرد و شاید ته دلشون به همون سناریو فکر کنند. ” بردن دمکراسی به عراق اگه واجب نبود به ایران اما واجبه”.
و هزاران ایرانی هم اینجا اونقدر فکرشون به سلطنت و قدرت هست که بیاد دامن بزنن به این تبلیغات و فریاد بزنن که ببینید! و کاری بکنید. کاری بکنید. جنگی بکنید. اگر هم بیست میلیون مردند, پنجاه میلیون آزاد میشن! از این سناریو ها هم کم نداریم برادر.
این حماقت این دفعه ای از همه چی بدتر بود. تو وقتی شد که خبرگزاری ها سوژه دیگه ای نداشتند. نه سوپر مادلی مرده بود و نه طوفانی بود و نه انتخاباتی. به اسم تلوزیون هم حساسیت پیدا کردم که حتی موقع ورزش کردن تو باشگاه هم تحلیل و قیافه اینها و این اسم ” آی رن” دست از سر ما برنمیداره.
میشه راه رفت و محکم گفت پرژا. میشه تو فرودگاه ها بیشتر و بیشتر معطل شد و فقط لبخند زد و حرفی نزد. میشه تلوزیون رو خاموش کرد و حتی تو کلاسهای درس واسه اینکه ازت سوال و جواب نشه گفت که پاکستانی هستی یا هندی. اما فقط یه بدی داره.
موشکها ” آی رن” رو نشانه خواهند رفت نه ” پرژا” رو.
چی میگی برادر؟
محکم پرژا گفتن اگه راه حل بود که ما یه بلندگو میخردیم و شبانه روز تو خیابون رژه میرفتیم و میگفتیم پرژا!
میدونم تو هم دل نگرانی و من هم. اما به وضوح, به شدت, و با قدرت میبینم که اگه صداهای ضد جنگی هم بود کم رنگ و کم رنگ تر میشه. این بار گروههای کمتر و کمتری از ما دفاع خواهند کرد و شاید ته دلشون به همون سناریو فکر کنند. ” بردن دمکراسی به عراق اگه واجب نبود به ایران اما واجبه”.
و هزاران ایرانی هم اینجا اونقدر فکرشون به سلطنت و قدرت هست که بیاد دامن بزنن به این تبلیغات و فریاد بزنن که ببینید! و کاری بکنید. کاری بکنید. جنگی بکنید. اگر هم بیست میلیون مردند, پنجاه میلیون آزاد میشن! از این سناریو ها هم کم نداریم برادر.
این حماقت این دفعه ای از همه چی بدتر بود. تو وقتی شد که خبرگزاری ها سوژه دیگه ای نداشتند. نه سوپر مادلی مرده بود و نه طوفانی بود و نه انتخاباتی. به اسم تلوزیون هم حساسیت پیدا کردم که حتی موقع ورزش کردن تو باشگاه هم تحلیل و قیافه اینها و این اسم ” آی رن” دست از سر ما برنمیداره.
میشه راه رفت و محکم گفت پرژا. میشه تو فرودگاه ها بیشتر و بیشتر معطل شد و فقط لبخند زد و حرفی نزد. میشه تلوزیون رو خاموش کرد و حتی تو کلاسهای درس واسه اینکه ازت سوال و جواب نشه گفت که پاکستانی هستی یا هندی. اما فقط یه بدی داره.
موشکها ” آی رن” رو نشانه خواهند رفت نه ” پرژا” رو.
چی میگی برادر؟
محکم پرژا گفتن اگه راه حل بود که ما یه بلندگو میخردیم و شبانه روز تو خیابون رژه میرفتیم و میگفتیم پرژا!
میدونم تو هم دل نگرانی و من هم. اما به وضوح, به شدت, و با قدرت میبینم که اگه صداهای ضد جنگی هم بود کم رنگ و کم رنگ تر میشه. این بار گروههای کمتر و کمتری از ما دفاع خواهند کرد و شاید ته دلشون به همون سناریو فکر کنند. ” بردن دمکراسی به عراق اگه واجب نبود به ایران اما واجبه”.
و هزاران ایرانی هم اینجا اونقدر فکرشون به سلطنت و قدرت هست که بیاد دامن بزنن به این تبلیغات و فریاد بزنن که ببینید! و کاری بکنید. کاری بکنید. جنگی بکنید. اگر هم بیست میلیون مردند, پنجاه میلیون آزاد میشن! از این سناریو ها هم کم نداریم برادر.
این حماقت این دفعه ای از همه چی بدتر بود. تو وقتی شد که خبرگزاری ها سوژه دیگه ای نداشتند. نه سوپر مادلی مرده بود و نه طوفانی بود و نه انتخاباتی. به اسم تلوزیون هم حساسیت پیدا کردم که حتی موقع ورزش کردن تو باشگاه هم تحلیل و قیافه اینها و این اسم ” آی رن” دست از سر ما برنمیداره.
میشه راه رفت و محکم گفت پرژا. میشه تو فرودگاه ها بیشتر و بیشتر معطل شد و فقط لبخند زد و حرفی نزد. میشه تلوزیون رو خاموش کرد و حتی تو کلاسهای درس واسه اینکه ازت سوال و جواب نشه گفت که پاکستانی هستی یا هندی. اما فقط یه بدی داره.
موشکها ” آی رن” رو نشانه خواهند رفت نه ” پرژا” رو.
ملوانان نمی میرند!
مارس 30, 2007
حاج آقا واشنگتن و احسان گلایه کردند که چرا وبلاگستان در مورد این قضیه گروگانگیری / بازداشت متجاوزین چیزی نمیگه. فکر کنم بخش عمده اش در راستای همون بی رگ شدن قومی باشه و یه بخش دیگه هم میهن پرستی ( لابد از مدل سیصدی) که غلط کردن اومدن تو خاک/ آب ما.
خودم از این قضیه ” زن بازی” اون خانم فی به شدت بدم اومد. لیلا و مریم گفتند در موردش. من یکی دوبار اخبار تصویری رو بیشتر ندیدم که هرچی بود مطمئنم به “ضعیفه سازی” جمهموری اسلامی نمیرسید.
وقتی حرف ارتش هست – حداقل چیزی که من میبینم و میشنوم- زن و مرد نیست. زنها هم همونطور به عراق و افغانستان فرستاده میشن که مردها. یعنی به نظرم بازی اش خیلی زشته. زشت تر از اون چیزی که بشه حتی در موردش حرف زد. ” رن رو ول کنید بره سر خونه زندگیش و مادری اش رو بکنه!” که اگه زن فقط این بود که داوطلب نمیشد بیاد تو ارتش! بگذریم.
حالا میفهمم چرا خیلی ها ننوشتن. حتی یه لحظه فکر کردن به این قضیه تحمل زیادی میخواد.
جریان رو از سی ان ان و فاکس دنبال نمیکنم. منبع ام بیشتر ان پی آر هست. دیروز با آقایی به اسم کریم ساجدپور مصاحبه ای داشت که کل جریان رو خوب تحلیلی کرد. ( لیک صوتی مصاحبه) میگفت که ایرانیها مستاصل شده اند و همه این فشارهایی که هست داره خودش رو اینجوری نشون میده و بعد هم در مورد این گروهای خودسر ( بسیج؟) گفت که چطور هرکاری میکنند و بعد رهبر اونها رو قبول میکنه. البته ظاهرا بر خلاف نظر ایشون خیلی هم ماجرا آخرش معلوم نیست و تند هم پیش نمیره.
از اونطرف هم که ملت جمع میشن در سفارت میگن اینها رو اعدام کنید! نابغه هایی داریم ما.
کسی نمیدونه پشت پرده چه خبره. همیشه هر اتفاقی که میافتاد میشنیدیم که کسی می گفت اینها بازی هست و پشت پرده خبرهای دیگه ای . حالا اصلا دیگه فکر نمیکنم پرده ای وجود داشته باشه. شاید هم باشه و مثل همیشه ما ساده تر از اون هستیم که سیاست رو بفهمیم. یعنی واقعا سیاستمدارهای ایرانی اینقدر باهوشند که احمق نظر میرسند یا اینکه…
پی نوشت: تحلیل نامه سوم.
یه دو روز دیگه طول بکشه واسه جورج بوش نامه مینویسه و لابد زنهای انگلیسی که روسری سرشون کنن و بعد از یه هفته هم داوطلب میشه بره قم.
ملوانان نمی میرند!
مارس 30, 2007
حاج آقا واشنگتن و احسان گلایه کردند که چرا وبلاگستان در مورد این قضیه گروگانگیری / بازداشت متجاوزین چیزی نمیگه. فکر کنم بخش عمده اش در راستای همون بی رگ شدن قومی باشه و یه بخش دیگه هم میهن پرستی ( لابد از مدل سیصدی) که غلط کردن اومدن تو خاک/ آب ما.
خودم از این قضیه ” زن بازی” اون خانم فی به شدت بدم اومد. لیلا و مریم گفتند در موردش. من یکی دوبار اخبار تصویری رو بیشتر ندیدم که هرچی بود مطمئنم به “ضعیفه سازی” جمهموری اسلامی نمیرسید.
وقتی حرف ارتش هست – حداقل چیزی که من میبینم و میشنوم- زن و مرد نیست. زنها هم همونطور به عراق و افغانستان فرستاده میشن که مردها. یعنی به نظرم بازی اش خیلی زشته. زشت تر از اون چیزی که بشه حتی در موردش حرف زد. ” رن رو ول کنید بره سر خونه زندگیش و مادری اش رو بکنه!” که اگه زن فقط این بود که داوطلب نمیشد بیاد تو ارتش! بگذریم.
حالا میفهمم چرا خیلی ها ننوشتن. حتی یه لحظه فکر کردن به این قضیه تحمل زیادی میخواد.
جریان رو از سی ان ان و فاکس دنبال نمیکنم. منبع ام بیشتر ان پی آر هست. دیروز با آقایی به اسم کریم ساجدپور مصاحبه ای داشت که کل جریان رو خوب تحلیلی کرد. ( لیک صوتی مصاحبه) میگفت که ایرانیها مستاصل شده اند و همه این فشارهایی که هست داره خودش رو اینجوری نشون میده و بعد هم در مورد این گروهای خودسر ( بسیج؟) گفت که چطور هرکاری میکنند و بعد رهبر اونها رو قبول میکنه. البته ظاهرا بر خلاف نظر ایشون خیلی هم ماجرا آخرش معلوم نیست و تند هم پیش نمیره.
از اونطرف هم که ملت جمع میشن در سفارت میگن اینها رو اعدام کنید! نابغه هایی داریم ما.
کسی نمیدونه پشت پرده چه خبره. همیشه هر اتفاقی که میافتاد میشنیدیم که کسی می گفت اینها بازی هست و پشت پرده خبرهای دیگه ای . حالا اصلا دیگه فکر نمیکنم پرده ای وجود داشته باشه. شاید هم باشه و مثل همیشه ما ساده تر از اون هستیم که سیاست رو بفهمیم. یعنی واقعا سیاستمدارهای ایرانی اینقدر باهوشند که احمق نظر میرسند یا اینکه…
پی نوشت: تحلیل نامه سوم.
یه دو روز دیگه طول بکشه واسه جورج بوش نامه مینویسه و لابد زنهای انگلیسی که روسری سرشون کنن و بعد از یه هفته هم داوطلب میشه بره قم.
تصور ماها داخل ایران از کشورهای صنعتی بیشتر رویاگونه هست. کشوری که توش امکان هرجور پیشرفتی هست و همه جور صنعتی داره و برای همه کار هست ولی پیشرفته و مدرن.
این همون تصویر ذهنی هست که بعد از مهاجرت تبدیل به یکی از بزرگترین چالشها برای مهاجر میشه. خیلی از غصه دار شدنها و ناامید شدنها و برگشتنها هم از همین سرخوردگی شغلی نشات میگیره. فرد فکر میکنه کشور جدید- که مهاجر پذیر هم هست- با روی باز از صنعت و هنر اون استقبال میکنه و اصلا شاید دلیل اصلی مهاجرت هم پیدا کردن جایی بود که ” قدر هنر و صنعتش رو بدونه.” سعی میکنم دوتا مثال واقعی بیارم.
دوستی نقاش میناتور برجسته ای تو ایران بودند. کارهاشون ارزش زیادی داشت و منبع در آمدشون هم فرستادن تابلوهاخارج از کشور بود. وضع مالی بدی هم نداشتند. ایشون با خانواده چند سال پیش به امریکا میان – جایی که منبع در آمدشون بوده- به همون امید که بازار کار خیلی بزرگتر خواهد شد و خوب زندگی بهتر که آرزوی همه هست. اما متاسفانه نه تنها اینطور نشد بلکه الان تمام خانواده – که شامل دوتا نووجون هم میشه- از نظر معیشتی در تنگنا هستند. ندونستن زبان باعث شده که نتونن بازار کاری بین انگلیسی زبانها پیدا کنند و خوب مگه چند نفر ایرانی هم هرسال متقاضی هستند که تابلوی مینیاتور بخرند. ایشون احتیاج به بازار یابی دارند. احتیاج دارند که به شهرهای مختلف و تجمعات ایرانی تو ایالتهای دیگه برن و البته همه اینها دونستن زبان میخواد و سرمایه.
دیروز مراجعه کننده ای داشتم که تازه از ایران اومده بودند. ( آقایی شاید سی و پنج- چهل ساله) . دیپلم فنی داشتن و تو ایران خودشون یه کارگاه کوچیک داشتند که شونه تخم مرغ تولید میکردند. مخصوص یه مرغداری. تصور کنید چقدر کار پیدا کردن برای اینجور صنعت اینجا سخت خواهد بود. جایی که همه چی در قبضه شرکتهای بزرگه و اینجور کارگاهی محلی یا وجود ندارند و اگر هم وجود داشته باشند خانوادگی و کوچک هستد. اگر هم کسی رو استخدام کنند طرف باید زبانش خوب باشه و به حداقل حقوق کارگری قانع.
توجیه مراجع کننده ها در این جور مواقع کار واقعا سختی هست. فرد یک ماهی هست که از ایران خارج شده و هنوز فکر میکنه اومده جایی که برعکس کشور خودش قدر صنعتش رو میدونند. اما بقیه شرایط رو نمیدونه. زبان ندونستن خودش رو در نظر نمیگیره و این باعث میشه که به زودی جبهه بگیره در مقابل کشور میزبان و این جبهه گیری رو به انواع مختلف نشون میدن.
مثل زن و شوهر مهندسی که اولین جمله ای که به من گفتند این بود ” پس بگو چرا هی به ما میگفتن تو امریکا احساس غریبی نمیکنید. آخه اینجا هیچکی آمریکایی نیست.” و علت این عصبانیتشون این بود که خانمی صرب مسول انجام کارهاشون بود و این زوج با لهجه این خانم مشکل داشتند.
در هر حال اگه به فکر مهاجرت هستید یا تازه به اینجا اومدید همیشه این رو در نظر داشته باشید که کار پیدا کردن تو رشته خودتون شاید غیر ممکن نباشه اما راحت هم نیست. مخصوصا اگه از نظر زبان تو وضع مطلوبی نباشید. این رو در نظر داشته باشید که تو خیلی از ایالتها برای یه سری کارها , کارهای برقی مثلا, باید جواز ایالتی رو بگیرد و تازه اگر هم شنیدید کسی که تو کار برقه اینجا وضعش توپه, اون آدمی هست که داره واسه خودش کار میکنه و کارگاه و تجارت خودش رو داره. نه کسی که تازه به اینجا میرسه و حتی بعد از گرفتن جواز باید مدتی مثل یه کارگر کار کنه (البته ایشالله شما سرمایه تاسیس تجارت خودتون رو دارید.)
یه بخش دیگه ای که خودش یه پست جدا باید باشه باز برمیگرده به همه اون ذهنیتهای فرهنگی ما. خانمی با لیسانس مهندسی صنایع مراجعه کننده دیگری بودند. همسرشون, خانم و بچه ها رو راهی کرده بودند که خودشون بعدا بیان. این خانم- که واقعا زن ماهی هم بودند- سابقه کار تو یه کارگاه تولیدی رو داشتند اما کارشون دفتری بود. یعنی هیچوقت تو تهران وارد کارگاه هم نشده بودند. زبان هم اصلا بلد نبودند. یعنی حتی اگه کار دفتری هم براشون پیدا میشد, مستلزم دونستن زبان بود. همه هراس این خانم این بود که ایشون نمیخوان تو رستوران یا فروشگاه کار کنند چونکه اگه شوهرشون بفهمه که کاری در راستای مدرکشون یا حداقل همون کاری که تو ایران میکردند رو ندارند و کاری پایین تر! رو انجام میدند, ازشون میخواد که برگردند.
باور کنید من مدتهاست کچل شده ام!
( فکر کنم پست بعدی رو در این مورد بنویسم که اگه حالا با همه این شرایط نامطلوب مواجه شدیم, تو سالهای اول کارهای مفیدی که میتونیم بکنیم چیه.)
تصور ماها داخل ایران از کشورهای صنعتی بیشتر رویاگونه هست. کشوری که توش امکان هرجور پیشرفتی هست و همه جور صنعتی داره و برای همه کار هست ولی پیشرفته و مدرن.
این همون تصویر ذهنی هست که بعد از مهاجرت تبدیل به یکی از بزرگترین چالشها برای مهاجر میشه. خیلی از غصه دار شدنها و ناامید شدنها و برگشتنها هم از همین سرخوردگی شغلی نشات میگیره. فرد فکر میکنه کشور جدید- که مهاجر پذیر هم هست- با روی باز از صنعت و هنر اون استقبال میکنه و اصلا شاید دلیل اصلی مهاجرت هم پیدا کردن جایی بود که ” قدر هنر و صنعتش رو بدونه.” سعی میکنم دوتا مثال واقعی بیارم.
دوستی نقاش میناتور برجسته ای تو ایران بودند. کارهاشون ارزش زیادی داشت و منبع در آمدشون هم فرستادن تابلوهاخارج از کشور بود. وضع مالی بدی هم نداشتند. ایشون با خانواده چند سال پیش به امریکا میان – جایی که منبع در آمدشون بوده- به همون امید که بازار کار خیلی بزرگتر خواهد شد و خوب زندگی بهتر که آرزوی همه هست. اما متاسفانه نه تنها اینطور نشد بلکه الان تمام خانواده – که شامل دوتا نووجون هم میشه- از نظر معیشتی در تنگنا هستند. ندونستن زبان باعث شده که نتونن بازار کاری بین انگلیسی زبانها پیدا کنند و خوب مگه چند نفر ایرانی هم هرسال متقاضی هستند که تابلوی مینیاتور بخرند. ایشون احتیاج به بازار یابی دارند. احتیاج دارند که به شهرهای مختلف و تجمعات ایرانی تو ایالتهای دیگه برن و البته همه اینها دونستن زبان میخواد و سرمایه.
دیروز مراجعه کننده ای داشتم که تازه از ایران اومده بودند. ( آقایی شاید سی و پنج- چهل ساله) . دیپلم فنی داشتن و تو ایران خودشون یه کارگاه کوچیک داشتند که شونه تخم مرغ تولید میکردند. مخصوص یه مرغداری. تصور کنید چقدر کار پیدا کردن برای اینجور صنعت اینجا سخت خواهد بود. جایی که همه چی در قبضه شرکتهای بزرگه و اینجور کارگاهی محلی یا وجود ندارند و اگر هم وجود داشته باشند خانوادگی و کوچک هستد. اگر هم کسی رو استخدام کنند طرف باید زبانش خوب باشه و به حداقل حقوق کارگری قانع.
توجیه مراجع کننده ها در این جور مواقع کار واقعا سختی هست. فرد یک ماهی هست که از ایران خارج شده و هنوز فکر میکنه اومده جایی که برعکس کشور خودش قدر صنعتش رو میدونند. اما بقیه شرایط رو نمیدونه. زبان ندونستن خودش رو در نظر نمیگیره و این باعث میشه که به زودی جبهه بگیره در مقابل کشور میزبان و این جبهه گیری رو به انواع مختلف نشون میدن.
مثل زن و شوهر مهندسی که اولین جمله ای که به من گفتند این بود ” پس بگو چرا هی به ما میگفتن تو امریکا احساس غریبی نمیکنید. آخه اینجا هیچکی آمریکایی نیست.” و علت این عصبانیتشون این بود که خانمی صرب مسول انجام کارهاشون بود و این زوج با لهجه این خانم مشکل داشتند.
در هر حال اگه به فکر مهاجرت هستید یا تازه به اینجا اومدید همیشه این رو در نظر داشته باشید که کار پیدا کردن تو رشته خودتون شاید غیر ممکن نباشه اما راحت هم نیست. مخصوصا اگه از نظر زبان تو وضع مطلوبی نباشید. این رو در نظر داشته باشید که تو خیلی از ایالتها برای یه سری کارها , کارهای برقی مثلا, باید جواز ایالتی رو بگیرد و تازه اگر هم شنیدید کسی که تو کار برقه اینجا وضعش توپه, اون آدمی هست که داره واسه خودش کار میکنه و کارگاه و تجارت خودش رو داره. نه کسی که تازه به اینجا میرسه و حتی بعد از گرفتن جواز باید مدتی مثل یه کارگر کار کنه (البته ایشالله شما سرمایه تاسیس تجارت خودتون رو دارید.)
یه بخش دیگه ای که خودش یه پست جدا باید باشه باز برمیگرده به همه اون ذهنیتهای فرهنگی ما. خانمی با لیسانس مهندسی صنایع مراجعه کننده دیگری بودند. همسرشون, خانم و بچه ها رو راهی کرده بودند که خودشون بعدا بیان. این خانم- که واقعا زن ماهی هم بودند- سابقه کار تو یه کارگاه تولیدی رو داشتند اما کارشون دفتری بود. یعنی هیچوقت تو تهران وارد کارگاه هم نشده بودند. زبان هم اصلا بلد نبودند. یعنی حتی اگه کار دفتری هم براشون پیدا میشد, مستلزم دونستن زبان بود. همه هراس این خانم این بود که ایشون نمیخوان تو رستوران یا فروشگاه کار کنند چونکه اگه شوهرشون بفهمه که کاری در راستای مدرکشون یا حداقل همون کاری که تو ایران میکردند رو ندارند و کاری پایین تر! رو انجام میدند, ازشون میخواد که برگردند.
باور کنید من مدتهاست کچل شده ام!
( فکر کنم پست بعدی رو در این مورد بنویسم که اگه حالا با همه این شرایط نامطلوب مواجه شدیم, تو سالهای اول کارهای مفیدی که میتونیم بکنیم چیه.)
تصور ماها داخل ایران از کشورهای صنعتی بیشتر رویاگونه هست. کشوری که توش امکان هرجور پیشرفتی هست و همه جور صنعتی داره و برای همه کار هست ولی پیشرفته و مدرن.
این همون تصویر ذهنی هست که بعد از مهاجرت تبدیل به یکی از بزرگترین چالشها برای مهاجر میشه. خیلی از غصه دار شدنها و ناامید شدنها و برگشتنها هم از همین سرخوردگی شغلی نشات میگیره. فرد فکر میکنه کشور جدید- که مهاجر پذیر هم هست- با روی باز از صنعت و هنر اون استقبال میکنه و اصلا شاید دلیل اصلی مهاجرت هم پیدا کردن جایی بود که ” قدر هنر و صنعتش رو بدونه.” سعی میکنم دوتا مثال واقعی بیارم.
دوستی نقاش میناتور برجسته ای تو ایران بودند. کارهاشون ارزش زیادی داشت و منبع در آمدشون هم فرستادن تابلوهاخارج از کشور بود. وضع مالی بدی هم نداشتند. ایشون با خانواده چند سال پیش به امریکا میان – جایی که منبع در آمدشون بوده- به همون امید که بازار کار خیلی بزرگتر خواهد شد و خوب زندگی بهتر که آرزوی همه هست. اما متاسفانه نه تنها اینطور نشد بلکه الان تمام خانواده – که شامل دوتا نووجون هم میشه- از نظر معیشتی در تنگنا هستند. ندونستن زبان باعث شده که نتونن بازار کاری بین انگلیسی زبانها پیدا کنند و خوب مگه چند نفر ایرانی هم هرسال متقاضی هستند که تابلوی مینیاتور بخرند. ایشون احتیاج به بازار یابی دارند. احتیاج دارند که به شهرهای مختلف و تجمعات ایرانی تو ایالتهای دیگه برن و البته همه اینها دونستن زبان میخواد و سرمایه.
دیروز مراجعه کننده ای داشتم که تازه از ایران اومده بودند. ( آقایی شاید سی و پنج- چهل ساله) . دیپلم فنی داشتن و تو ایران خودشون یه کارگاه کوچیک داشتند که شونه تخم مرغ تولید میکردند. مخصوص یه مرغداری. تصور کنید چقدر کار پیدا کردن برای اینجور صنعت اینجا سخت خواهد بود. جایی که همه چی در قبضه شرکتهای بزرگه و اینجور کارگاهی محلی یا وجود ندارند و اگر هم وجود داشته باشند خانوادگی و کوچک هستد. اگر هم کسی رو استخدام کنند طرف باید زبانش خوب باشه و به حداقل حقوق کارگری قانع.
توجیه مراجع کننده ها در این جور مواقع کار واقعا سختی هست. فرد یک ماهی هست که از ایران خارج شده و هنوز فکر میکنه اومده جایی که برعکس کشور خودش قدر صنعتش رو میدونند. اما بقیه شرایط رو نمیدونه. زبان ندونستن خودش رو در نظر نمیگیره و این باعث میشه که به زودی جبهه بگیره در مقابل کشور میزبان و این جبهه گیری رو به انواع مختلف نشون میدن.
مثل زن و شوهر مهندسی که اولین جمله ای که به من گفتند این بود ” پس بگو چرا هی به ما میگفتن تو امریکا احساس غریبی نمیکنید. آخه اینجا هیچکی آمریکایی نیست.” و علت این عصبانیتشون این بود که خانمی صرب مسول انجام کارهاشون بود و این زوج با لهجه این خانم مشکل داشتند.
در هر حال اگه به فکر مهاجرت هستید یا تازه به اینجا اومدید همیشه این رو در نظر داشته باشید که کار پیدا کردن تو رشته خودتون شاید غیر ممکن نباشه اما راحت هم نیست. مخصوصا اگه از نظر زبان تو وضع مطلوبی نباشید. این رو در نظر داشته باشید که تو خیلی از ایالتها برای یه سری کارها , کارهای برقی مثلا, باید جواز ایالتی رو بگیرد و تازه اگر هم شنیدید کسی که تو کار برقه اینجا وضعش توپه, اون آدمی هست که داره واسه خودش کار میکنه و کارگاه و تجارت خودش رو داره. نه کسی که تازه به اینجا میرسه و حتی بعد از گرفتن جواز باید مدتی مثل یه کارگر کار کنه (البته ایشالله شما سرمایه تاسیس تجارت خودتون رو دارید.)
یه بخش دیگه ای که خودش یه پست جدا باید باشه باز برمیگرده به همه اون ذهنیتهای فرهنگی ما. خانمی با لیسانس مهندسی صنایع مراجعه کننده دیگری بودند. همسرشون, خانم و بچه ها رو راهی کرده بودند که خودشون بعدا بیان. این خانم- که واقعا زن ماهی هم بودند- سابقه کار تو یه کارگاه تولیدی رو داشتند اما کارشون دفتری بود. یعنی هیچوقت تو تهران وارد کارگاه هم نشده بودند. زبان هم اصلا بلد نبودند. یعنی حتی اگه کار دفتری هم براشون پیدا میشد, مستلزم دونستن زبان بود. همه هراس این خانم این بود که ایشون نمیخوان تو رستوران یا فروشگاه کار کنند چونکه اگه شوهرشون بفهمه که کاری در راستای مدرکشون یا حداقل همون کاری که تو ایران میکردند رو ندارند و کاری پایین تر! رو انجام میدند, ازشون میخواد که برگردند.
باور کنید من مدتهاست کچل شده ام!
( فکر کنم پست بعدی رو در این مورد بنویسم که اگه حالا با همه این شرایط نامطلوب مواجه شدیم, تو سالهای اول کارهای مفیدی که میتونیم بکنیم چیه.)
بلوف
مارس 28, 2007
خداییش اوضاع خیلی بده؟
این قطعنامه و جنگ و گروگانگیری و این حرفها رو میگم. اوضاع داخلی که مثل همیشه بدتر شده. گرونی و این حرفها. ولی من فکر نمیکنم هیچ ” بزرگ شده دوران جمهوری اسلامی” بتونه درک واقعی از شرایط داشته باشه. همه یا از اینور بوم میافتن یا اونور.
شاید به خاطر اینه که ما از بچگی با تحریم و قطعنامه و جنگ و امداد غیبی و هاله و سیاستمدار دیوانه زندگی کردیم. یعنی بدنیا اومدیم, مدرسه رفتیم , مستقل شدیم و دنیا هیچ تغییری نکرد. هرسال بدتر از پارسال. انگار یه جوری ضد ضربه شدیم.
یکی که ایرانی نباشه و بیاد مثلا این برنامه های سی ان ان رو نگاه کنه بعید نیست که فکر کنه همین هفته قراره به ایران حمله بشه. ما ها اما دیگه ککمون هم نمیگزه. یعنی فکر کنم اینقدر گزیده که دیگه بدن و فکر خود به خود آنتی گزیدگی تولید میکنه. ( به قول این خواهر همه داریم پسته قوچی میخوریم)
هنوز همه – گیرم که بعضی ها سخت تر و بعضی ها راحت تر- دارن همون زندگیشون رو میکنن و این ور اینها دارن خودشون رو با آلات مختلف ( واژه محترمامه پاره میکنند چی میشه؟ هرچی که هست همون) …که ایران قراره ال بکنه و جلوش رو بگیرید. سناریوها رو هم که دنبال بکنید و حافظه تاریخی ضعیف مردم همه دنیا رو باز هم به همین اتفاق غریب الوقوع میرسیم.
جنگ افغانستان به بهانه بن لادن, پیدا نشدن بن لادن, رد گم کنی با شروع جنگ عراق به بهانه سلاحهای کشتار دسته جمعی, پیدا نشدن سلاحها, عوض کردن بهانه جنگ به بردن دمکراسی و حالا بهانه ایران که نمیذاره عراق درست بشه…قدم بعدی نکنه قراره یه رد گم کنی دیگه باشه؟
تحلیل رفتاری ایرانی ها هم که تو هیچ تئوری نمیگنجه. مردمی که میگن از مذهب خسته شدن اما هنوز اعتقاد به دعای لحظه نود و معجزه ابوالفضل دارن. که زندگیشون داره روز به روز سخت تر میشه اما این انرژی هسته ای – که خیلی ها نمیدونند اصلا چی هست- رو به مرز پرستش رسوندن. فقط مونده یه حدیث بسازن بگن که امام فلانم به انرژی هسته ای دست یافته بود.
مثل همیشه اونی که داشته و داره پولدار تر میشه و اونی هم که از اولش نداشته چیزی برای از دست دادن نداره. اصلا ما ملت عجیبی هستیم به خدا.
ما هم که ( نسل چندیم ما؟ سوم؟) اصلا تو این باغها نیستیم. گناهی هم نداریم. از بچگی سر صف دست مشت کردیم و گفتیم امریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه. یه پدر و مادری داشتیم که از وجودشون زدن که نفهمیم تحریم چیه و هی مقایسه کردیم خودمون رو با بچه های افریقا و هی شکر کردیم. بیشتر نخواستیم و اصلا کلی سال طول کشید تا فهمیدیم بهتری هم هست. بعد هم که شدیم همرنگ بقیه.
حالا هم اصلا نمیدونم اوضاع چقدر بده. یه جو عقل میگه که هر دو طرف دارن بلوف بازی میکنن. اما آخر بلوف هست که باید برگه ها رو بشه. این بلوف نزدیک سه دهه هست که طول کشیده. بالاخره قراره برگه ها دو طرف رو بشه؟ چه زمانی؟
یه نفر به من بگه کی وقت این ” همه رو نشون بدید” هست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اتحادیه فرامرزی ایرانیان سومین کنفرانس بین المللی جوامع ایرانیانی مقیم خارج کشور را برگزار می کند.
مارس 28, 2007
واشنگتن دی سی– در پی موفقیت اتحادیه فرامرزی ایرانیان در برگزاری دو کنفرانس در سال های گذشته، این سازمان غیردولتی به تازگی ثبت نام علاقه مندان به شرکت در سومین کنفرانس بین المللی جوامع ایرانیان خارج از کشورکه در روزهای 28 و 29 ماه آوریل 2007 در دانشگاه نیویورک در مرکز کیمل برگزار می شود، آغاز کرد.
در کنفرانس2007 تعداد زیادی از ایرانیان موفق و شرسناس با تجربیات و تخصص های مختلف از سراسرآمریکای شمالی، اروپا و آسیا گردهم می آیند تا در کارگاه ها و سخنرانی های این کنفرانس درباره دستاوردها و مسایل جوامع ایرانیان خارج از کشور به بحث و گفتگو بنشینند.
سخنرانان و مدعوین از ایالات متحده آمریکا، کشور کانادا، نوروژ و ایران در شهر نیویورک گردهم می آیند تا درباره مسایلی همچون نقش مطبوعات در جوامع ایرانی خارج از کشور، اتحاد فرامرزی ایرانیان دنیا، شبکه های مهاجر، نقش و اثرات یادگیری زبان فارسی و احتیاجات درحال تغییر جوامع ایرانی به گفتگو بنشینند.
اتحادیه فرامرزی ایرانیان( IAAB(Iranian Alliances Across Border گروهی غیر سیاسی و غیر دولتی، متشکل از تعدادی از جوانان ایرانی تبار علاقه مند و توانا در آمریکا، اروپا و ایران است. هدف اصلی این موسسه تشویق ایرانیان به کسب آگاهی در مورد مسایل و دست آوردهای جوامع ایرانیان خارج از کشوراست. همچنین از اهداف دیگر اتحادیه فرامرزی ایرانیان تشویق جوانان ایرانی تبار در به عهده گرفتن نقش های مدیریت و رهبری و ایجاد شبکه های ارتباطی میان ایرانیان در سراسر جهان است.
برای اطلاعات بیشتر در مورد جزییات کنفرانس و چگونگی ثبت نام می توانید به تارنمای اینترنتی اتحادیه فرامرزی ایرانیان مراجعه بفرمایید:
http://www.iranianalliances.org/conf07/
لطفا به خاطر داشته باشید که مهلت و امکان ثبت نام محدود است.
پی نوشت: این متن به درخواست دوستی اینجا گذاشته شده. من هیچ اطلاعی از مراسم و جزییات و کلا از هیچی ندارم. لطفا در مورد این مطلب سوالی از بنده حقیر نپرسید که بی جوابم.