هوو

آگوست 28, 2007

آخرش این مرد کار خودش رو کرد.

چرا زودتر نفهمیدم؟ چرا گذاشتم اینطور تو همه این سالها با احساسات من بازی کنه؟ چرا من اونقدر خر بودم که بهش اجازه دادم همه این سالها من رو کنار خودش بنشونه و نفهمیدم که آخرش همه اون قربون صدقه ها رو به صدای زنی غریبه می فروشه؟ همیشه وقتی که انتظارش رو نداری اتفاق می افته. همه ادعاهام باد هوا شد. من رو باش که به خاطرش چه کارها که نکردم. چقدر از خودم و از همه اون صحنه های خوب گذشتم و سرم رو پایین گذاشتم و فقط خوندم و خوندم و نگاه کردم. این حق من بود که بعد از اینهمه سال سرم هوو بیاره. حق خود خرم بود.

تو همه این سالها هر جا که می رفتیم دست اون به فرمون بود و دست من به خوندن. کتاب پشت کتاب بود و کاغذ پشت کاغذ. کورمال کورمال تو کوه و دره باید حواسم رو جمع می کردم که راهی رو اشتباه نریم. که سر از ناکجا در نیاریم. تو بارون و تو آفتاب و برف. من حتی عینک آفتابی هم نمی زدم که نکنه خوب نخونم و یه جاده رو جا بندازم. جاده یکم رو اگه من نبودم چطور می تونستی تموم کنی؟ چطور تو اون جزیره پر از جوونور صحیح و سالم می موندی اگه من نبودم؟ اون بیابونی رو که دوسال پیش گم شدیم چطور؟ اون رو هم یعنی یادت رفته؟

یادته همیشه نازم می کردی و می گفتی من بهترین کمک راننده همه دنیام؟ یادته می گفتی بدون من سفرهات معنی نداره؟ یاده می گفتی من ستاره راهنمای تو تو شبهای ظلمتم؟ این بود حق من؟ این بود نتیجه همه این سالها نقشه خونی برای تو؟

رفته سرم هوو آورده. دل و دینش رو باخته به صدای اون زنیکه هرجایی.
جی پی اس لعنتی!!

10 پاسخ برای “هوو”

  1. Nazy گفت

    Zaaf kardam Leva! Excellent storytelling! Excellent! You even had ME confused. Excellent ending. Bist shodi, bist! Be happy azizam.

  2. لیلا گفت

    کلی ترسیدم. گفتم دیدی این که کلی راضی بود از همه چیز چی شد آخرش. خدا رو شکر به خیر گذشت.

  3. Siah گفت

    I hope it is a Nüvi from Garmin because basically any other GPS means you have lost your love to a street hooker

  4. لولو گفت

    خیلی بامزه بود!! ولی شوک اولش خیلی بد بود ها!!

  5. دنیا گفت

    به خاطر این بوده که کمتر خسته بشی و به چشمات فشار نیاد، عینک آفتابی هم بتونی استفاده کنی.. وگرنه اونکه به خوبی شما نخواهد بود عزیزم!

  6. ای بابا این صورتکی که من در کامنت قبلی‌ام گذاشتم قرار بود در حال قهقهه زدن باشد. چرا دارد زار می‌زند؟

  7. آيدا گفت

    چه طوري لوا جان؟ فكر نكن كم پيدا شده ام.درسته كه كامنت نمي گذارم برات و تو رد پاي منو نمي بيني ولي من هنوز، هميشه و مرتب اينجا رو مي خونم. اين جواب دادن به اي-ميل شما هم داستاني شده براي خودش با تاخير چند ماهه بالاخره جوابت رو ميدم خانمي!.

  8. مباركه، خدا نصيب ما هم بكنه! :)

  9. Anar گفت

    مردا همشون همینند خواهر!

پاسخ دهید