روزهای ترانه و اندوه
نوامبر 2, 2008
روزهای دروغ و صد رنگی
پوچ و خالی ز دل سپردن ها
روز گار پلید و دژخیمی
بر سر دار ، یار بردنها
روزگار هلاک بلبلها
جغد ها را به شاخه ها دیدن
روز هایی که نیست دیگر هیچ
در کت مردها پلنگیدن
—-
اگر این زبان قفل شده باز شود، شاید بشود از زمانهمان نوشت.
دستهایت را دوست میدارم
نوامبر 2, 2008
رانندگی میکنم و کنار من خوابیده. ابی میخواند
جاده خلوت است و من سعی میکنم زیرچشمی نگاهش کنم. انگار در خواب میخندد. چیزی زیر پوستم میرود.
به خودم فکر میکنم. به تمام تردیدهایم، دیوانگیهایم، خستگیهایم، آرزوبافیهایم، بدخلقیهایم، سردرگمیهایم و نبودنهایم وقتی مرا میخواهد.
به او فکر میکنم. به مهربانیهایش، به خستگیهایش، به نگران بودنهایش، به دلهرههایش، به سرگشتگیهایش، به دستهایش،به تنش، به پیچ و خمهای تنش وقتی درهم میپیچیم.
به رابطهمان فکر میکنم. با همه پیچیدگیهایش و سادگیهایش. به تلاش هر روزه هردویمان برای پویا نگاه داشتنش، به تمام تغییراتی که در این چهار سال اتفاق افتاد، به رشدش و ریشه گرفتنش.
به تنش فکر میکنم و تنم داغ میشود. به عشقبازیهای بیشمارمان در فاصله های کوتاه بین گرفتاریهای زندگی شلوغ و بیهوش شدنهای زمان خوابی که دیگر هیچ تنظیمی ندارد. به تمام چیزهایی که از تن هم یاد گرفتیم و به تن هم دادیم. به وسوسه تنهامان که هر روز داغتر و وحشیتر میشود و رابطهای خالص که از دل این خواهش تن بیرون آمده است.
وسوسه شدهام وهنوز به مقصد نرسیدهایم. دستم به سویش میرود و چیزی جز تن برهنهاش نمیخواهم. صدایش میکنم. جنایت است الان بیدار کردنش، اما من از جنایت ابایی ندارم. یک نگاه کافیاست که بفهمد چه میخواهم . میخندد و میگوید صبر کن دختر.
این روزها احساس کمال میکنم. جایی هستم که میتوانم حس هایم را بیهیچ ترسی هرجا که دلم بخواهد بیان کنم. احساس میکنم به یک برهنگی رسیده ام که زیباست و از نشان دادن آنچه در سرم میگذرد ابایی ندارم. ثبت کردن خطرناک است، اما من دوباره عاشق خطر کردن شدهام. دوباره وحشی شدهام این روزها و این پاییز دوهزار و هشت چه ها که نکرد با من.
دوباره خوابیده و من هنوز میرانم. رویای دستهایش به دور کمربرهنه ام را دوست دارم. من باز انسان رویا شدهام و تلفیق این رویا با آنچه کنارم خوابیده زیباست. از او پرم امروز.
توهم
نوامبر 2, 2008
آقا شمام فکر میکنید هیچکی شعر شاعر محبوبتون رو به خوبی خودتون نمیخونه حتی خود شاعر؟
جان من بگید فقط من نیستم که به این توهم دچارم.
عشا مومنی یک زن سیساله معمولیاست
نوامبر 2, 2008
از دو شب پیش تاحالا تقریبا هر ایمیلی یکبار قلب منو میاره تو دهنم. وضعیت دستگیری و گرفتاری عشا داره به سمتی میره که هیچکی فکرش رو هم نمیکرد.
عشا یه دانشجو بود (و هست) که برای پروژه درسیاش رفته بود ایران. تاجایی که من میدونم داشت در یک بازه زمانی مشخص یک ماه زندگی روزمره یه سری از زنان فعال در ایران رو مستند سازی میکرد. یعنی بدون اینکه هدف خاصی باشه یا سناریویی برای فیلمی نوشته شده باشه، کارهای روزانه اونا رو دنبال میکرد. عشا نه قهرمان مبارزه با رژیم بود، نه متخصص تئوریهای فمینیستی و نجات دهندهای با نیروی خارخالعاده. هنرمند و خبرنگاری بود که به توجه به علاقهآش به مسائل زنان موضوع پروژهاش را در راستای وضعیت فعالان زنان در ایران انتخاب کرده بود. قرار هم نبود از پس این پروژه درسی انقلاب مخملی و ارغوانی به راه بیافته . عشا به کمپین یک میلیون امضا هم انتقادات زیادی داشت، که من هم دارم و خیلی های دیگه هم دارن و همه میدونیم که هیچ حرکتی بدون نقص نیست، اما هرکی باید در حد توانش کاری بکنه برای بهتر کردن وضعیت و این کار بیرون گود نشستن و انتقاد کردن محض نیست.
از یکی دو روز پیش هی لینکهای پتیشنهای عجیب و غریب و اخبار مربوط به دستگیری عشا در نسخههای مختلف از نهادهای مختلف منتشر میشه. گروههای نئوکانی که یه دورهآی نگران اعدام گیها در ایران بودند،الان یک علم تازه پیدا کردند. اینکه عشا شهروند امریکا هم هست باعث شده که بگن ما داریم از یک شهروند آمریکایی طرفداری میکنیم. کسی نیست بگه اون بقیه سیصد میلیون احتیاج به کمک ندارن که شما یه دفعه نگران عشا شدید؟ تا جایی که شنیدم تلوزیونهای ایرانی هم بهانه تازه ای پیدا کردن برای برنامه های تکراری خودشون.
این وسط چیزی که داره فراموش میشه وضعیت عشایی هست که یک دانشجوه و رفته بوده روی پروژهاش کار کنه و الان تو انفرادیه اوینه. از یه طرف جاکشهایی هستند که دنبال این لینکها میگردن ( که ایشالله تا اینترنت خونشون تو شهرری وصل بشه،عشا هم آزاد شده) تا بهانه تازهای پیدا کنن و بگن که فعالان زنان ایران از فلان جا و فلان جا تغذیه میشن( من اصلا شک دارم بشه عشا رو فعال امور زنان هم در نظر گرفت، حداقل در مورد این پروژه درسیاش) و البته این جاکشان عزیز خبرندارن که بچهها واسه جمع کردن پول فتوکپیهای دفترچههایی که لازم دارن تو خونههای هم شب فیلم میذارن و به بهانه فیلم دیدن دور هم جمع میشن و نفری پنج دلار میذارن تو صندوق. (و بله.. این اتفاق در لوس آنجلس،مهد ایرانیان ثروتمند، داره میافته) و اون میلیونمیلیونی که اینا میگن معلوم نیست کجاست و اینها از کجا ردش رو میگیرن.
از طرف دیگه معلوم نیست اخبار این مدلی چه تاٍثیری در وضعیت یک زندانی انفرادی که داره هر روز بازجویی میشه بذاره و چه سناریویی براش ساخته بشه.
ما عادت داریم غرق در توهم توطئه بشیم و از آدمهای عادی قهرمان هایی بسازیم و بعد هم بکشیمشون که رو مردهشون سوگواری کنیم. عشا نه قهرمان زنان ایرانه نه نجات دهندهای از ماورا. یه زن سی ساله است با دغدغهها و دلخوشیها و غم ها و شادیهای یک زن سی ساله. مثل من و مثل همه زنهای
سیساله دیگه.
آدمها رو برای اینکه به زمین بزنیمشون، از رو زمین بلند نکنیم.
راست است گفتهاند آفتاب پاییز عزیز است.
پینوشت: دلم نارنگی سبز نرسیده میخواهد. باید دیگر فصلش شده باشد.
پنجره
نوامبر 2, 2008
من از میان
ریشه های گیاهان گوشتخوار می ایم
و مغز من هنوز
لبریز از صدای وحشت پروانه ای است که او را
دردفتری به سنجاقی
مصلوب کرده بودند
وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا
با دستمال تیره قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
فروغ فرخزاد
—-
بازگشت به روزهای مجنون شعرخوانی
این فیلم هایی که برده اند مجموعه است از مصاحبه هایی که دخترم با فعالان اجتماعی انجام داده بود. خود من این فیلم ها را دیدم و واقعا لذت بردم. این فیلم ها نشان می داد که زنان جامعه ما چقدر رشد کرده اند و در چه سطح بالایی از آگاهی اجتماعی قرار دارند. این فیلم می توانست تاثیر خیلی خوبی خارج از کشور داشته باشد. عشا این فیلم ها را برای کار دانشگاهی اش تهیه کرده بود. خود من در آمریکا تحصیل کرده ام و با اینکه قرار نبود این فیلم ها خارج از چارچوب دانشگاه پخش شود اما می دانم که در سطح اساتید دانشگاه ها هم دید خوبی درباره ایران و وضعیت زنان کشور وجود ندارد و عشا هم خیلی روی این موضوع حساس بود. حال اگر عشا تصمیم می گرفت برود از مردم کوچه بازار فیلم تهیه کند می گفتند او می خواهد فقر و محرومیت را در ایران به تصویر بکشد و چهره نظام را خراب کند. اما دیدن این زنان چه تاثیری می تواند خارج از کشور داشته باشد جز نشان دادن رشد جامعه ایران
من در آمریکا از جمله کسانی بودم که برای سرنگونی رژیم شاه مبارزه می کردم. زمانی که شاه در آمریکا با کارتر در کاخ سفید ملاقات داشت من از جمله دانشجویانی بودم که مقابل کاخ سفید تظاهرات کردند. با آمدن آیت الله خمینی به ایران به کشورم بازگشتم و از آن زمان تا امروز 30 سال است در بدترین مناطق ایران راهسازی می کنم. 12 سال در بوشهر بودم که بخش اعظمی از این سالها در زمان جنگ گذشت. 4سال در هرمزگان، چند سال در غرب کشور و … . زمانی که خانواده ام از آمریکا برگشتند عشا در برازجان تحصیل کرد. در مدرسه ای که حتی صندلی نداشت و من با هزینه شخصی ام برای مدرسه صندلی خریدم. منظور من در اینجا این نیست که بگویم خیلی انسان فداکاری هستم. به هر حال این انتخاب آگاهانه و شخصی ما بر مبنای علاقه ای که به ایران داشتیم بود. اما وقتی می بینم امروز همان دختری که از ناز و نعمت در امریکا آمد ایران تا دیپلم گرفت و یک لحظه از دغدغه هایش برای ایران و مردم کشورش کم نشد امروز در یک سلول انفرادی در زندان است دلم به درد می آید.
ادامه این گفتگو را در وبلاگ «برای آزادی عشا» بخوانید.
یه آدم دروغگوی…..
نوامبر 2, 2008
این خیلی جالبه که آدما فکر میکنن دروغ بزرگ و کوجیک داره و اگه دروغشون کوچیک باشه طرف مقابل یادش میره یا به روی خودش نمیآره و مسئلهای نیست.
روزی که اولین دروغ رو دارین تو یه رابطه میگید به طرف مقابلتون ( که میتونه معشوقه، همکار، همکلاسی، ارباب رجوع، صاحبکار… باشه) ، دقیقا همون لحظه دارید گند میزنید به همه رابطه. طرف بالاخره میفهمه. شاید اون موقع نفهمه و بعد شما هم فکر کنید یادش میره و یه حرفی بوده وسط حرفا. اما وقتی متوجه بشه که یه جای کار میلنگه، دیگه به بقیه حرفا هم اعتماد نمیکنه.
پینوشت شخصی برای آروم کردن خودم:
یه روزگاری به روی طرف نمیآوردم که دارم میفهمم که بهم دروغ میگی، ولی دیگه رسما تحمل نمیکنم. نمیفهمم چرا باید شرمی یا ترسی وجود داشته باشه از نشون دادن و گفتن واقعیتی که وجود داره. اگه شرمی – یا ترس، یا هر حس ناخوشایند دیگهای- هم باشه باید در وجود اون واقعیت باشه نه در بیان کردنش. اما مهمترین دلیلش اینه که به آدم دروغگو اعتماد نمیکنم. برای هیچ کاری، حتی اگه سرگرمی محض هم باشه چه برسه به مسائل کاری و جدیتر.
با اولین دروغت تمام شدی، خودت فکر کردی که ادامه داری
وبلاگی برای آزادی عشا
نوامبر 2, 2008
دوست نکته سنجی برایم نوشته است:
اتهام اولیه بازداشت خانم مؤمنی و توقیف اتومبیل وی «سبقت غیرمجاز» اعلام شده است.
مشکل زنان ایران همین تلاششان برای سبقت «غیرمجاز» است.